
گاها برام پیش میاد سلسله اتفاقات اطرافم منو به سمت خاصی هدایت میکنن. روزهای استیصال بیمارستان و حال غریب روحیم منو به حسی از جنس اعتقاد دینی نزدیک کرد. ایمان نه به مفهوم پیچیده و کاملش ، همین دست آویختن به نیروی الهی . توجه کردن به موجودیتی به نام خدا و متوسل شدن به قدرت و رحمتش.توی همون روزها به خاطر شب بیداری و بیکاری و بیحوصلگی ناخوداگاه خوردم به فیلم یوزارسیف و عشق زلیخای نابینا و شفا گرفتنش و کشف خدا و احساس خاص زلیخا به معبودش. خوردم به خوندن ناخوداگاه دعای کمیل و یادآوری حرم امام رضا تو د...
ادامه مطلب