
اعظم زن خوشبختی استاز زندگی اش مشخص است یاد داشته زن باشد. اعظم درب آپارتمانش دو متر آنورتر از مال من است ولی خودش هزاران کیلومتر از من جلوتر است .اعظم دو تا بچه دارد بزرگترینش دوازده ساله است و شوهرش را صبحها توی صف بربری میبینم شوهرِ سیبیل کلفت اعظم هر روز نان تازه میخرد ، ظهرها که شوهرش خسته به خانه می اید اعظم میزامپلی شده در رو رویش باز میکند .تا حالا صدای دعوا و جیغ و داد اعظم را نشنیده ام . اعظم همانطور که خوب و غلیظ آرایش میکند ، خوب و غلیظ هم شوهرداری میکند. اعظم همیشه لباسهای دلبر میپو...
ادامه مطلب