
به توصیه حمید دارم باهات حرف میزنم . گویا تو لطیفتر و حساس تر از اینی که حال بد منو ببینی و بی محلی کنی که فقط مثل عقده ای ها بخوای قدرت و حکمتت رو به رُخم بکشی . صبح تمام بی ایمانیم رو به دار آویختم و اومدم سوره ی نور رو باز کردم ، همش تهدید ، همش گوش کشیدن ، همش خط و نشون .این واقعا حرفای تویه یا دستکاریش کردن . پس بیخیال روش های مرسوم بذار با دل خودم برات بنویسم .یادته وقتی گری رو به من دادی ، یادته زردی گرفت ، یادته کلاب فوت شد ، یادته از دو روزگی تا یازده ماهگی پاش تو گچ و آتل بود . یادته ب...
ادامه مطلب